داستان دو خلبان نابینا
دو خلبان نابينا که هر دو عينکهاي تيره به چشم داشتند، در کنار ساير خدمه پرواز به سمت هواپيما آمدند، در حالي که يکي از آنها عصايي سفيد در دست داشت و ديگري به کمک يک سگ راهنما حرکت ميکرد. زماني که دو خلبان وارد هواپيما شدند، صداي خنده ناگهاني مسافران فضا را پر کرد.
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابين پرواز رفته و پس از معرفي خود و خدمه پرواز، اعلام مسير و ساعت فرود هواپيما، از مسافران خواستند کمربندهاي خود را ببندند. در همين حال، زمزمههاي توام با ترس و خنده در ميان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، يک نفر از راه برسد و اعلام کند اين ماجرا فقط يک شوخي يا چيزي شبيه دوربين مخفي بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپيما شروع به حرکت روي باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده ميشد چرا که ميديدند هواپيما با سرعت به سوي درياچه کوچکي که در انتهاي باند قرار دارد، ميرود.
هواپيما همچنان به مسير خود ادامه ميداد و چرخهاي آن به لبه درياچه رسيده بود که مسافران از ترس شروع به جيغ و فرياد کردند. اما در اين لحظه هواپيما ناگهان از زمين برخاست و سپس همه چيز آرام آرام به حالت عادي بازگشته و آرامش در ميان مسافران برقرار شد.
در همين هنگام در کابين خلبان، يکي از خلبانان به ديگري گفت: «يکي از همين روزها بالاخره مسافرها چند ثانيه ديرتر شروع به جيغ زدن ميکنند و اونوقت کار همهمون تمومه...!»
مادر کیست ؟راه های پیشگیری از معلولیت نوزاد.
مادر highrisk كیست ؟
راههای پیشگیری از معلولیت نوزاد چیست ؟
برای بسیاری از زنان حاملگی یك دوره 9 ماهه معمول می باشد و منجر به تولد نوزاد سالم می شود ولی در بعضی از زنان مشكلات پزشكی و غیر پزشكی در این دوران 9 ماهه اتفاق می افتد كه به این گروه از افراد زنان با حاملگی پر خطر گفته می شود.
حاملگی پر خطر در %8-6 كل حاملگی ها رخ می دهد ولی این خطرات می تواند باعث بروز عوارض جدی در نوزاد گردیده یا حتی منجر به فوت وی شود. در زیر به گروهی از عوامل كه می توانند منجر به حاملگی پر خطر شوند نام می بریم :
1- دیابت مادر
2- بالا بودن فشار خون مادر
3- زایمان زودرس
4- سابقه سقط های مكرر / مرده زایی
5- سن بالای مادر بیش از 35 سال یا سن پایین مادر کمتر 17 سال
6- پارگی زودرس پرده های جنین
7- خونریزی در دوران بارداری
8- مثبت بودن جواب تست های آزمایشگاهی مثل Tripel Test
9- سونوگرافی غیر طبیعی
10- كوچك تر بودن جنین نسبت به سن جنین
11- اختلالات جفت
12- سابقه نازایی قبلی
13- وضعیت غیر طبیعی جنین در هنگام زایمان
14- وزن بالای جنین / وزن پایین جنین
15- سابقه بیماریهای ژنتیكی در خانواده
16- تماس با اشعه، دارو یا سموم یا عفونت هایی كه برای جنین خطرناك هستند.
17- سابقه ابتلا مادر به HIV یا سایر بیماریهای مقاربتی
بهترین راه برای جلوگیری از معلولیت در نوزادان شناسایی حاملگی های پرخطر، درمان و كنترل آنها می باشد.
بطور مثال :
1- كنترل قند و فشار خون مادر در طی دوران بارداری
2- مشاوره ژنتیك خصوصاً در موارد ازدواج فامیلی – سابقه فرزند معلول در خانواده – سن بالای مادر و ...
3- كنترل های مرتب آزمایشگاهی و اولتراسونوگرافی برای تشخیص زودرس ضایعات جنین
4- استفاده به موقع از زایمان بطریقه سزارین مثل مواردی كه جنین وضعیت غیر طبیعی دارد (پوزیشن پا – شانه ... )
5- آماده بودن وسایل احیا و مراقبت نوزاد در زمان زایمان مادر با حاملگی پر خطر و حضور متخصص كودكان حین زایمان.
6- در موارد خونریزی استراحت مادر می تواند كمك كننده باشد.
7- احتناب از استعمال سیگار و سایر دخانیات – دارو بدون تجویز پزشك.
8- اجتناب از محیط هایی كه دمای بسیار بالایی دارند مثل سونا
9- اجتناب از تماس با مواد شیمیایی (خانه – محیط كار)
10- اجتناب از رفت و آمد در محل های شلوغ
آیا با یک معلول ازدواج می کنید
وقتی پای ازدواج افراد معلول به میان میآید سادهترین پیشنهاد و البته بهنظر من نخستین راهكاری كه به ذهن همه افراد سالم میرسد، این است:«خب افراد معلول هم ازدواج كنند؛ اما نه با افراد سالم. یك فرد معلول باید با آدمی مثل خودش ازدواج كند.
علی اكبر عباسی شاعر جوانی است كه سالهاست با ذهنش زندگی میكند. با ذهنش و با قلمش. او ناتوانی و كمتوانیهای جسمش را در نوشتههایش و در بزرگی روحش پنهان میكند. علیاكبر متولد آبان 1359 است؛ اما سالهاست كه فقط بزرگشدن روحش را جشن میگیرد. او به تعبیر ما یك معلول جسمی است اما از نگاه خودش یك انسان توانمند است، البته با تفاوتهایی كوچك... و حالا ماجرای ما و علیاكبر گفتن از حق ازدواجی است كه او معقتد است از معلولان دریغ شده؛ حقی كه خودخواهی انسانهای سالم حتی جسارت بیان كردنش را از معلولان گرفته... علیاكبر به عنوان نماینده همه جوانهایی كه مثل او به خاطر شرایط جسمی ناگزیرند زندگی مشترك را فراموش كنند مهمان ماست تا از حقش برای زندگی بگوید و حتی دفاع كند.
*راهكار ساده شما كارآمد نیست
وقتی پای ازدواج افراد معلول به میان میآید سادهترین پیشنهاد و البته بهنظر من نخستین راهكاری كه به ذهن همه افراد سالم میرسد، این است:«خب افراد معلول هم ازدواج كنند؛ اما نه با افراد سالم. یك فرد معلول باید با آدمی مثل خودش ازدواج كند. یك دختر و پسر معلول وقتی در كنار هم قرار بگیرند كنار آمدن با زندگی برای هر دوی آنها سادهتر میشود. چون نگاه هر دوی آنها به زندگی یكی است و تحمل شرایط متفاوتشان برای هر دوی آنها سادهتر است...» و هزار و یك دلیل دیگر و همه از همین دست. اما از نظر من معلول كه خودم به شرایطم واقفم؛ از نظر من كه میدانم در خیلی از شرایط به ظاهر ساده زندگی من به كمك دیگری نیاز دارم این همراهی یعنی قوز بالای قوز! خود شما فكر كنید من معلول، همسرم هم معلول باشد اصلا چطور میتوانیم از پس زندگی بر آییم؟! درحالیكه اگر یك آدم سالم در كنار آدم معلول قرار بگیرد هر 2 میتوانند كمك حال هم باشند و میتوانند دست همدیگر را بگیرند تا به آخر خط برسند.
آدمهای سالم تنها یك خطكش برای سنجش معلولها دارند. خطكش آنها فقط توان جسمی ما معلولها را میسنجد؛ همین و بس. هیچ وقت یك آدم سالم به این فكر نمیكند كه این جسم كمتوان، فكر دارد، روح دارد، احساس دارد و دوستداشتن را میفهمد
*زندگی سهم شماست یا ما؟!
هر روز سر ظهر شبكه 3 سیما برنامهای پخش میكند به نام به سمت خدا، بحث كارشناسان این برنامه كه اتفاقا همه از چهرههای نام آشنا هستند راجع به ازدواج جوانهاست. هر روز یك ساعت راجع به مشكلات ازدواج و موانعی كه سر راه جوانها برای شروع زندگی مشترك وجود دارد، بحث میكنند. از هر دری میگویند از اینكه چطور به جوانها كمك كنیم با این مشكلات كنار بیایند یا حتی اینكه چطور موانع را از سر راهشان برداریم؛ اما هیچ وقت هیچ كس در این برنامه نگفت برای ازدواج جوانهای معلول چه كار كنیم؟! هیچ كس نگفت، چه كار كنیم تا جوانهای معلول هم مثل همه از حق طبیعی زندگیشان برخوردار شوند. چطور تشكیل زندگی بدهند و در كنار همسرانشان زندگی كنند.
من سوالم از همه این كارشناسان محترم این است كه اگر روزی خدای نكرده فرزند خودشان هم شرایطی مثل من داشت؛ باز هم آنقدر بیتفاوت به ما و با قدرت به زندگی نگاه میكردند؟! من یك ماه تمام این برنامه را دنبال كردم چون دلم میخواست این كارشناسها كه همه در جایگاه خودشان خبرهاند به من معلول هم یك راهكار بدهند یا بگویند معلولان هم میتوانند زندگی كنند و میتوانند ازدواج كنند و اما انگار ما اصلا دیده نمیشویم و زندگی در این دنیا فقط سهم آدمهای سالم است.
*ما دوستداشتن را میفهمیم
آدمهای سالم تنها یك خطكش برای سنجش معلولها دارند. خطكش آنها فقط توان جسمی ما معلولها را میسنجد؛ همین و بس. هیچ وقت یك آدم سالم به این فكر نمیكند كه این جسم كمتوان، فكر دارد، روح دارد، احساس دارد و دوستداشتن را میفهمد. هیچ وقت نمیپرسند منِ به چه فكر میكنم و چه جور نگاهی به زندگی مشترك دارم. اصلا از زندگی مشترك چه میخواهم؟ اما باور كنید علیاكبر و امثال علیاكبر هم زندگی را دوست دارند، برای زندگیشان برنامه دارند. نگاه من به زندگی مشترك مثل خیلی از شما آدمهای سالم در كنار هم بودن است. اینكه زن و مرد با همه وجودشان در كنار هم باشند، همراه هم باشند بدون اینكه به یكدیگر نیش یا گوشه و كنایه بزنند! باور كنید من هم از زندگی همان چیزی را میخواهم كه یك فرد سالم میخواهد، همین!
*ایمان در زندگی هم لازم است، هم كافی
من یقین دارم كه یك فرد معلول مثل من، میتواند با یك فرد سالم ازدواج كند. فرقی هم نمیكند كه دختر باشد یا پسر. برای این اطمینان هم دلیل دارم؛ اول اینكه من به خدا اعتقاد دارم بیشتر از هر چیز و هر كس! به عقیده من اگر كسی آنطور كه باید و شاید به خدا اعتقاد داشته باشد كنار آمدن با زندگی برایش خیلی راحتتر از چیزی میشود كه ما حتی فكرش را میكنیم؛ اما مسئله اینجاست كه این اعتقاد برای زندگی با فرد معلول كافی است؟! آدمهای سالم همیشه فكر میكنند لازم است؛ اما كافی نیست. من به آنها حق میدهم چون نگاهشان به زندگی با من معلول فرق میكند اما من كه برای برداشتن هر قدم به خدا متكی هستم، ایمان دارم كه اعتقاد داشتن به خدا همه مشكلات زندگی را حل میكند و همه موانع را برطرف میكند.
من معقتدم همه آدمهای سالم حق انتخاب دارند. حق دارند انتخاب كنند كه طرف مقابلشان سالم و سرپا باشد یا معلول و ناتوان؛ اما یك سوال بزرگ دارم پس من معلول چه؟ من حق زندگی ندارم؟! من نباید به زندگی مشترك یا تشكیل خانواده فكر كنم؟!
*در زندگی ما منطق حكمرانی میكند
آدمهای سالم از زندگی انتظارات زیادی دارند. سعی میكنند منطقی به ماجرا نگاه كنند و در جواب من میگویند:«ببین علیاكبر، زندگی تنها یك ارتباط عاشقانه و صمیمی نیست...». اما كسی نمیخواهد صدای من را بشنود، كسی نمیخواهد بشنود كه من هم همین را میخواهم، اصلا آدمی مثل من نمیتواند به زندگی احساسی نگاه كند. این اعتقادی است كه همه معلولها دارند. ببینید اصلا من معلول باید نگاهم به زندگی بر پایه منطق باشد نه احساس. اگر احساس به من حكم كند كه باید همان سالهای اول زندگی پا پس بكشم! اما این منطق است كه به من میگوید شرایط خود را بپذیر و با آن به بهترین شكل كنار بیا. در ازدواج هم همین منطق است كه به من جرات تصمیمگیری میدهد به من و البته طرف مقابلم. اگر قرار است یك آدم سالم با علیاكبر معلول زندگی كند باید شرایط زندگی او را بفهمد باید عاقلانه تصمیم بگیرد نه از روی احساس چون اینجور احساسات دوام ندارند، هم دوام ندارند و هم اینكه به كار آدم معلول نمیآیند.
*بار زندگی با من یا...
از یك زاویه دیگر هم باید به داستان نگاه كرد. وقتی دختر یا پسر سالم بخواهد به ازدواج با یك معلول فكر كند حتما این فكر از ذهنش عبور میكند كه تمام عمر باید تمام بار زندگی روی دوش خودم باشد! خب این نگاه كاملا منطقی است، اصلا شاید اصل ماجرا همین است ولی من میخواهم به همه این دوستان بگویم، باور كنید بار گناهی كه ما همه عمر به دوش میكشیم خیلی سنگینتر از بار زندگی با آدمی است كه درست مثل شما روح دارد، مثل شما احساس دارد و میتواند فكر كند. ما آدمها حاضریم وارد زندگیهای از پیش تعیینشده بشویم حتی به قیمت اینكه پایانش به راهروهای دادگاههای خانواده و طلاق ختم شود اما زیر بار زندگی با آدمی كه از نظر جسمی ناتوان است نرویم! بار گناه را تمام مدت زندگی تحمل كنیم؛ اما گوشه بار فرد معلول را نگیریم و اصلا به این فكر نكنیم كه آدمهای معلول هم سهمی از زندگی دارند.
*شما حق انتخاب دارید، ما حق زندگی
من معقتدم همه آدمهای سالم حق انتخاب دارند. حق دارند انتخاب كنند كه طرف مقابلشان سالم و سرپا باشد یا معلول و ناتوان؛ اما یك سوال بزرگ دارم پس من معلول چه؟ من حق زندگی ندارم؟! من نباید به زندگی مشترك یا تشكیل خانواده فكر كنم؟! بهنظر من حق زندگی علیاكبر معلول هم این است كه مثل همه زندگی كند و حس پدر بودن را تجربه كند. حتی سختی بكشد و با همه مشكلات زندگی مشترك دست و پنجه نرم كند ولی آدمهای سالم این حق را از من و امثال من گرفتهاند! مشكل آدمهای سالم این است كه فقط معلولیت فردی مثل من را میبینند. نه فكر و ذكر و باطن من را. یعنی به محض اینكه معلولیت را میبینند دیگر حاضر نیستند جلوتر بروند. البته بهنظر من این رفتار آدمهای سالم هم دلیل دارد، ببینید ما آدمها خودخواهیم، خودخواهی اجازه نمیدهد غیراز منافع خودمان به دیگری هم فكر كنیم.
*همسر، پرستار یا مادر؟!
خیلیها به من میگویند: «علیاكبر تو حتی به تنهایی نمیتوانی یك لیوان آب را برداری؟! فكر نمیكنی این یعنی اتكای صرف به دیگری؟ دیگری كه بیشتر از یك همسر باید نقش مادر یا پرستار را برای تو بازی كند؟!» اما من نمیفهمم چرا این آدمها نمیخواهند باور كنند كه پرستار در زندگی من نقش خودش را دارد، مادر جایگاه خودش را دارد و همسر هم جای خودش را. باور كنید بین لیوان آبی كه پرستار یا حتی مادرم به دست من میدهد یك دنیا فرق است! برای فهمیدن این تفاوتها هم حتما نباید چهارستون بدنتان سالم باشد. اما متاسفانه هیچكس حتی حاضر نیست حرفهای من و امثال من را بشنود. خب شاید حق هم دارند به هر حال دنیای ما از هم جداست.
*كبوتر با كبوتر، باز با باز
من آدم جسوری هستم. آنقدر جسور كه تا به حال چند بار بهخودم جرات مطرح كردن پیشنهاد ازدواج با خانمهایی كه احساس میكردم از نظر روحیات و نگاه به زندگی با من هماهنگ هستند را مطرح كردم. البته باید اعتراف كنم كه این جسارت هم به دلیل همان اعتقادی است كه قبلا از آن صحبت كردم. بگذریم در قبال هر كدام از این پیشنهادها جوابهای عجیبی شنیدم كه البته انتظارش را هم داشتم؛ اما باید اعتراف كنم منصفانهترین جوابی كه شنیدم این بود« كبوتر با كبوتر باز با باز»! من گلهای از هیچكس ندارم. چون معتقدم همه آدمها حق انتخاب دارند. حق دارند كه در مورد زندگیشان تصمیم بگیرند اما یك سوال بزرگ دارم از همه آدمها و اجتماعی كه به ما یاد داده در برابر حق زندگی یك آدم معلول برای زندگی به او بگوییم كبوتر با كبوتر باز با باز؛ سهم ما آدمهای معلول از زندگی چیست؟! ما چون معلولیم باید به مرگ فكر كنیم؟!
میلاد ابوالفضل العباس مبارک.
بسم الله الرحمن الرحیم
میلاد ابوالفضل العباس علمدار کربلا بر تمام مسلمانان و آزادگان جهان مبارک باد.
همچنین این روز را به تمامی جانبازان عزیز تبریک می گوییم .
در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.
امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).
دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثیر مىنهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مىبرد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مىگیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مىکنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ام، دو بگویم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت آمیز خود آینده عباس را نظاره مىکرد، با لبختدى رضایت آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مىکرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مىپرسید، مىفرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسهاى جاوید آفرید.
مقام علمی حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.
امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.
ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):
با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.
در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.
علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟
جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:
(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.
در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.
القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)
1. قمر بنىهاشم
بهره مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ساز این لقب است.
2. باب الحوائج
کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته هایش را برآورده مىسازد.
3. طیار
بیانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهید
شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ساز این لقب است
5.سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.
6. عبد صالح
لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام علیک ایها العبد الصالح. سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار
صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار
یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.
ماه شعبان مبارک باد
باسمه تعالی
با سلام :
فرارسیدن ماه شعبان ، ماه رسول الله را به تمامی مسلمانان جهان تبریک می گوییم .
در ادامه گوشه ای از فضائل این ماه بزرگ خدا را بر می شمریم .
ماه شعبان نيز در شمار شريفترين ايّام سال قرار دارد كه نه تنها خود شريف است، بلكه بستر ولادت وليّ مطلق الهي، حضرت بقيةالله(ع) نيز هست. از اين روست كه در سخنان پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) نيز به وفور به اهميّت اين ماه اشاره شده است.
بنابر آنچه در شماري از متون روايي وارد شده، پيامبر اكرم(ص) در يكي از سالها، به هنگام آغاز اين ماه خطبهاي خواندند و مردم را نسبت به شرافت اين ماه آگاه فرمودند. قسمتهايي از اين خطبه چنين است:
شعبان ماه شريفي است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ ميشمارند و حقّ آن را ميشناسند. آن ماهي است كه در آن همچون ماه رمضان، روزي بندگان زياد ميگردد و در آن بهشت آذين بسته ميشود. و اين ماه را شعبان ناميدهاند زيرا در آن ارزاق مؤمنان تقسيم ميشود و آن ماهي است كه عمل در آن چند برابر ميشود و كار نيكو هفتاد برابر ثمره ميدهد. 1
بنابر آنچه در اين خطبه وارد شده است:
1. شعبان ماه پيامبر اكرم(ص) است؛
2. فرشتگان احترام اين ماه را كاملاٌ رعايت ميكنند؛
3. ارزاق مردمان، به ويژه روزيِ معنويِ آنان در اين ماه تقسيم ميشود؛
4. در اين ماه، فرشتگان بهشت را زينت ميدهند، تا مؤمنان به آن وارد شوند؛
5. خداوند به فضل خود، حسنات مردم را در اين ماه هفتاد برابر پاداش ميدهد، و از گناهان آنان درميگذرد.
بنابر آنچه در حديثي ديگر آمده، اين ماه ماهي است كه:
در هر پنجشنبة ماه شعبان، آسمانها زينت بسته ميشود، پس فرشتگان به دعا ميپردازند كه پروردگارا! آنكس را كه در اين روز روزه بدارد، ببخشاي، و دعايش را اجابت فرماي. پس هر كس كه در اين روز دو ركعت نماز گذارد و در هر ركعت آن يكمرتبه سورة حمد و يكصد مرتبه سورة توحيد را بخواند و بعد از نماز نيز يكصد مرتبه صلوات بفرستد، خداوند تمامي حاجتهاي ديني و دنيايي او را اجابت ميفرمايد. 2
اهميّت شب نيمة شعبان
اكنون كه اندكي به اهميّت اين ماه واقف شديم، ميافزاييم كه در ميان تمامي روزها و شبهاي اين ماه، شب نيمة ماه كه شب ولادت حضرت حجّت بنالحسن(ع) است؛ از شرافتي ويژه برخوردار است.
پيامبر اكرم(ص)، اين چنين از اهميّت اين شب خبر ميدهند:
من شب نيمه شعبان، خوابيده بودم كه جبرائيل به نزدم آمد و گفت: اي محمّد! آيا در اين شب ميخوابي؟
گفتم: اي جبرائيل! مگر اين شب چه شبي است؟
جبرائيل گفت: اين شب، شب نيمة شعبان است. اي محمّد برخيز!. پس مرا از بستر خواب بلند نمود و آنگاه مرا به بقيع برد و گفت: سرت را بلند كن و به آسمان بنگر. اين شبي است كه در آن دربهاي آسمان و در رحمت الهي و رضايت او گشوده ميگردد... اي محمد! هر كس اين شب را تا صبح به تكبير، تسبيح، تهليل، دعا، نماز، قرائت قرآن، انجام مستحبّات و استغفار بگذراند، بهشت منزل و آرامشگاه او خواهد بود. 3
در حديثي ديگر، چنين آمده است كه پيامبر اكرم(ص) به هنگام حلول اين ماه فرمودند:
شعبان ماه من است، خداوند رحمت فرمايد آنكس را كه مرا در ماهم ياري رساند. 4
هر چند اطاعت از دستورهاي پيامبر اكرم(ص)، مصداق كامل كمك به ايشان در اين ماه است، امّا ميتوان صلوات بر ايشان و اهلبيت مكرّم(ع) را نيز از مصاديق اعانت ايشان دانست. ازين روست كه بسياري از بزرگان به كثرت صلوات در اين ماه سفارش مينمودهاند.
بنابر آنچه در حديثي ديگر آمده است:
خداوند به ذات مقدّس خود سوگند خورده است كه هر كس را در اين ماه به او پناه برده و از او درخواست كند، از رحمت خود محروم ننمايد. 5 بنابر روايت كميل يار با وفا و با معرفت اميرالمؤمنين(ع)، در جلسهاي يكي از ياران حضرت از ايشان دربارة آية شريفة «فيها يفرق كلّ أمرٍ حكيم»6 سؤال كرد، ايشان نيز در تفسير شب قدر كه امور آدميان در آن مقدّر ميشود به بيان اهميّت شب نيمة شعبان پرداختند و به خصوص برخواندن دعاي حضرت خضر(ع) در اين شب تأكيد كردند.
پس از اتمام جلسه و آنگاه كه كميل به منزل خود بازگشت، باز به نزد حضرت مراجعه كرد تا دعاي خضر را از ايشان فرا گيرد. حضرت نيز نخست او را امر به نوشتن كردند و آنگاه دعاي معروف كميل را براي او خواندند، و سرانجام او را به خواندن اين دعا در شب نيمة شعبان سفارش فرمودند. 7 دعاي كميل اگر چه بنا به سنّت معمول در شبهاي جمعه قرائت ميشود، امّا ويژه اين شب نيز است، هر چند خواندن آن در شبهاي ديگر نيز بسيار با فضيلت است.
از همين روست كه شب نيمة شعبان، شب قدر است و يا دست كم، در فضيلت همچون شبهاي قدر معروف است. روايات متعدّدي از حضرت صادق(ع) و حضرت باقر(ع) نيز به اين مطالب گواهي ميدهد. از اين روست كه فضائل و نيز اعمال ويژة اين شب بسيار بيشتر از فضائل و اعمال ديگر شبهاي مبارك سال، همچون شب ولادت پيامبر اكرم(ص)، شب ولادت حضرت اميرالمؤمنين(ع)، و نيز شب ولادت حضرت فاطمة زهرا(س) ميباشد. 8
پينوشتها:
به نقل از: آب حيات، برگرفته از مجموعه سخنان آيتالله ناصري دولتآبادي.
1. بحارالانوار، ج 94، ص 68، الاقبال، ص 684.
2. وسائل الشيعه، ج 8، ص 104، حديث 10177، الإقبال، ص 688.
3. بحارالانوار، ج 95، ص 412؛ الإقبال، ص 699.
4. الإقبال، ص 683؛ وسائل الشيعه، ج 10، ص 492، حديث 13934.
5. وسايلالشيعه، ج 8، ص 106، حديث 10183؛ بحارالأنوار، ج 94، ص 85؛ مصباح المتهجّد، ص 831.
6. سورة دخان (44)، آية 4.
7. الإقبال، ص 706.
8. ر. ك: اعمال شب نيمه شعبان، مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي.
معلول تابلوی زیبای خلقت خداست
معلول تابلوی زیبای خلقت خداست
برای معرفی هر چیزی نمادی وجود دارد که نشانه و معرفی
کننده آن می باشد. حتی مغازه ها هم برای خود ویترین نشانه
ویا تابلویی دارند تا مردم از بهترین اجناس مغازه اطلاع یابند
و..... آیا خالق هستی با این همه نشانه قدرت و عظمت،برای
انسانها نشانه ای از رحمت و جلال خود نگذاشته است؟
قطعا خالق بی همتا از بهترین مخلوقات خود برای نشانه و
تابلوی جهان آفرینش استفاده نموده است . کمی تامل و تفکر
لازم است تا این ویترین زیبا را بنگریم و به این قدرت و
نشانه پی ببریم .
پی ببریم که فرد معلول با ناتوانی های جسمی چگونه با
مشکلات می جنگد؟
بدانیم که معلولین چگونه در مقابل نگاه های ترحم آمیز محکم می ایستند ؟
آیا می توانیم فقط چند دقیقه روی ویلچر دوام بیاوریم ؟ اما
معلول یک عمر......
مگر می شود با دهان نقاشی کنیم ؟ وبا پاهای خود بنویسیم ؟
اما او می تواند....
او می تواند با عصا و بدون داشتن پاهایش به قله کوه برسد
واستقامت کوه را زیر پایه های عصا در هم بشکند .
یک عمر باچشمان تاریک و زندگی تاریک باشد اما به مدارج
بالای علمی رسید تو می توانی ....؟
وهزاران مشکل دیگرکه در سایه لطف الهی و اراده افراد
معلول تبدیل به موفقیت شده به صورتی که دیگر با آن مشکل
مشکلی ندارند . پس می توان به درستی گفت : معلولان
ویترین زیبای خلقت هستی وتابلوی اراده وقدرت لایزال الهی
هستند وبهترینند .
چشمها راباید شست جور دیگر باید دید
توسل به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) کلید حل مشکلات

جلسات قرآنی
باسمه تعالی
تشکیل جلسات درسهایی از قرآن توسط تعدادی از روشندلان بافقی .
این جلسات حدود یک سال است که به صورت هفتگی در منازل این عزیزان و به صورت دوره ای اجرا می گردد و از خداوند متعال توفیق ادامه این جلسات را خواستاریم.
در این جلسات ابتدا روشندلان هرکدام آیاتی از قرآن کریم را تلاوت نموده و سپس تفسیری از این آیات بیان می گردد .
از علاقمندان شرکت در این جلسات دعوت به عمل می آید.
طرح ختم قرآن
باسمه تعالی
با سلام
طرح ختم قرآن کریم ویژه مددجویان و خانواده محترمشان .
آغاز این طرح از 3/3/1392 مصادف با 13 رجب المرجب و به مناسبت فرارسیدن میلاد مولود کعبه حضرت علی (علیه السلام) بود که در این روز ختم کامل قرآن کریم توسط 31 تن از مدد جویان محترم انجام پذیرفت و ثواب آن به محضر مبارک امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) اهداء گردید
از علاقمندان به شرکت در این طرح پر فیض دعوت به عمل می آید جهت ثبت نام با جامعه معلولین بافق به شماره ۴۲۳۰۴۰۰تماس حاصل فرمایید.با تشکر
پیشکسوتان گلبال
باسمه تعالی
معرفی سه تن از پیشکسوتان تیم گلبال هیئت ورزشی نابینایاä و کم بینایان شهرستان بافق به اداره ورزش و جوانان شهرستان جهت عضویت در صندوق پیشکسوتان ورزشی کشور .
اسامی به شرح ذیل می باشد:
1- آقای محمد صادق برزگری بافقی
2- آقای مجید آقابابایی
3- آقای مهدی جواهری
معلول از ديدگاه قرآن و معصومين و بزرگان
خداوند بلند مرتبه میفرماید:
همانا، چشمهاى ظاهرى نابینا نمىشود، بلکه دلهایى که در سینههاست کور مىشود.
(سوره حج، آیه۴۶)
رسول اکرم(ص):
نابینا کسی نیست که چشمش بینایی نداشته باشد بلکه کور واقعی کسی است که بصیرت و بینش باطنی خود را از دست داده باشد.
رسول اکرم(ص):
هرکس، نابینایى را تا چهل قدم بکشد، گناهانى که تاکنون کرده است، آمرزیده خواهد شد.
رسول اکرم(ص):
تأمین حاجت های نابینا رهایی از آتش و جلب رحمت الهی را در پی خواهد داشت.
امام علی(ع):
دیدن حقیقى دیدن با چشم ظاهرى نیست، همانا دیدن حقیقى، دیدن با عقلهاست.
امام علی(ع):
دیدن، فقط نگاه کردن به وسیله چشم نیست؛ زیرا چشمها گاه به صاحبان خود دروغ مىگویند؛ امّا عقل، کسى را که از او خیرخواهى کند فریب نمىدهد.
حضرت رضا(ع):
بعد از انجام و اجبات، کارى بهتر از ایجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نیست.
حضرت رضا(ع):
خداوند برای دردمندان و معلولان جایگاه رفیعی در بهشت قرار داده است.
امام موسی کاظم(ع):
کمک تو به افراد ناتوان بهترین صدقه است.
نابینایى که خدا را ملاقات کند در حالى که در مقابل آن امید به پاداش او داشته و دوستدار آل محمد علیهم السّلام باشد، خداوند را در حالى ملاقات مىکند که حسابى بر او نباشد.
امالى طوسى: در خبر مناهى پیغمبر (ص) آمده که فرمود: هر که یک نیاز شخص نابینا را از نیازهاى دنیا برآورده کند و در باره آن روانه شود تا خدا نیاز او را برآورده سازد خدا به او عطا کند برکنارى از نفاق و برکنارى از دوزخ را و برآورد برایش هفتاد حاجت در دنیا را، و پیوسته در رحمت خدا عز و جل شناور است تا از انجام کار